پسر دومي عزيز دلم امروز تولدشه و صبح با دايي و پسر دايي ديگه ش رفته بودند يكي از شهرستان هاي نزديك كه اثار تاريخي زيادي داره .
دلم راضي نبود بره اما رفت و بهش خوش گذشته بود خدا رو شكر ، منم در تنهايي مراقبه كردم و خوب بود ، تنهايي خلسه بر انگيزي بود تو باغ قدم زدم هوا مثل بهشت بود .
با دوستم ديروز حرف زده بوديم كه برام حلوا درست كنه امروز پيام داد كه خونه هست و مواد اوليه رو براش ببرم درست كنه كه حوصله م نشد .
نافرم هوس كردم تا خودم دس بكار نشم كسي درست نمي كنه خودمم بدتر از اونا حس درست كردنش رو ندارم .
ازونجا كه پسر اشتهاي چنداني مداره دستور فرموزه بود سوپ ميكس درست كنم كه اطاعت امر كرده بودم و يه بشقاب هم صبح بهش دادم خورد و رفت گشت و گذار . يك بشقاب ديگه مونده كه امشب ميخوام بهش بدم .
از تنقلات عناب و تخمه افتابگردون دوست داره .
مي دونستيد خوردن تخمه سروتونين بدن رو افزايش ميده و اين ماده همونيه كه قرص هاي اعصاب در جهت افزايشش تو بدن كوشش مي كنند ،
يك دوست جديد پيدا كردم اسمش رو گذاشتم لئو جان . ماشاالله تپله و شبيه به هومن خودمونه .
امروز تو اخبار شبكه ي جم لايف نشون ميداد كه يه روحاني به سگها غذا مي داد و از سگهايي كه نياز به حمايت داشتن مراقبت مي كرد و گفت كه تو شبكه هاي اجتماعي عكساش هست و ازش فيلم و عكس نشون داد اما من دفعه اولم بود مي ديدمش
اولش كه مي خواست گوينده خبر رو بگه عنوان خبر رو اينطوري اعلام كرد " مردي از جنس خداوند" هنوز نمي دونستم چي مي خواد بگه كه يهو بقدري تحت تاثير قرار گرفتم كه شروع كردم به اشك ريختن و ادامه پيدا كرد و بعدش هم زمان ديدن سريال فريحا بود كه تو قسمت پريروز بهش تير زدن و عروج كرد ديگه حال روز امير رو ديدم گريه م ادامه پيدا كرد كه ابن دختر روز عروسيش كشته شد .
پسر قشنگم موقت خوابيد باز پا ميشه منم با گوشي تايپ ميكنم پست رو بفرستم روي انتن و برم انار دون كنم داشته باشيم و بعدشم تي وي رو بيگيرونم و بشينم پاش تا پاسي از شب،
برچسب:
نویسنده: حسین اکبری
تاريخ: دوشنبه
24 آبان
1395 ساعت: 15:50