خرید بک لینک
خواهرم معتقده هر ادمي بايد حداقل يك كتاب بنويسه و تفكرات و بينش و برداشت خودش رو ثبت كنه ،
البته من مي خوام ايده ش رو كامل تر كنم به اين شكل كه از اونجا كه نميدونيم اينده چه اتفاقاتي خواهد افتاد بايد هرساله چكيده اي بنويسيم و سالهاي بعد كاملترش كنيم.
در عجبم كه روزهاي سخت گذشت و من به زندگي عادي برگشتم و در بيداري زندگي مي كنم در عجبم از ترك زاناكس و زندگي بدون اين ماده !
دخترم براي كارهاش تهران رفته ، من و پسري هستيم و از اينكه هنوز پيشمه خوشحالم ، هر كدومشون و هر تعداد روزي كه كنارم هستند خوشبختي هست
اين روزها معده ي من مثل خندق شده و سيري ناپذير و براي مني كه هميشه از خوردن فراري بودم عجيبه !
امروز پشت پنجره هاي حياط رو بامبو نصب كرديم صبحا افتاب مي تابيد و پسرم از اين وضعيت ناراحت بود
امروز صبح به قصد كاموا خريدن بيرون رفتم اول بنزين زدم اما بعد منصرف شدم ترجيح دادم اگر قراره احساسي خريد كنم گشت و گذار بين ميوه هاي رنگارنگ پاييزي باشه تا كامواهاي رنگي
گريپ فروت هم خريدم كه از زمان دبيرستان نخورده بودم و خوشم اومد ! خوشمزه و ابدار بود . ايده ي خريدش رو از خونه خواهرم گرفتم ديدم معمولن شوهرش مي خره .
بي ارزو زندگي مي كنم و خيلي هم بد نيست ارزوهام بعضياشون خاطره شدن و بعضياشونم مردن !

برچسب: در عجبم از این مردم پست,در عجبم از مردمی که,در عجبم از این کوچک نحیف, نویسنده: حسین اکبری تاريخ: دوشنبه 24 آبان 1395 ساعت: 15:50

صفحه بندی