از جايي كه ادم سحر خيزي نيستم با اينكه دقيق خاطرم نيست اما چيزي كه قطعيه اينه كه دير بيدار شدم .
صبح غذاي گربه ها وو دادم يك غذايي هست كه خانم دكتر بهم داده و تاييدش كرده با طعم انار هست يا خواص انار رو داره ازون بهشون دادم البته گربه هاي من خوش خوراكن ماشاالله و همه نوع غذا اعم از تجاري و خونگي مي خورن .
گاهي بخاطر كمبود رويال از برندهاي ديگه كه دكترشون تاييد ميكنه بهشون ميدم .
دختري نون سنگگ خريد و بريد و بسته بندي كرد ، باباي بچه ها ماهيانه منو امروز ريخت و اين بار دو برابر چون كادوي تولد دخترم رو تو شهريور كه يه اويز و زنجيرش بود خودم داده بودم و با اين حساب مبلغ كادو براي دو تامون نصف نصف ميشه .
براي ناهار سبزيجات مختلف رو با روغن زيتون تفت دادم نصفش رو املت كردم و نصفشم با پاستاي ابكش شده مخلوط كردم و دم كردم و پنير پيتزا روش ريختم ، هيچكدوم چنگي به دل نزد اما خوردن و پسرم بعد كلي نق زدن كه باز غذا اختراع كردي خورد و گفت خيلي هم بد نبود
امروز تو حياط يه بلدرچين پيدا كردم اينكه از كجا اومده خدا مي دونه و از جايي كه حياط ما به بيرون راه نداره و از ساختمون وارد ميشيم احتمال داره از پشت بام اومده باشه تو حياط , بهر حال كه اوردمش خونه و اب و غذا بهش دادم و بعدش باباي بچه ها بعد اينكه كلي قربون صدقه ش رفت ارزن براش خريد و خودم غذاي مخصوص بلدرچين خريدم و الانم جاي گرم براش درست كردم گرفته خوابيده .
باباي بچه ها امشب رفت و دختر و پسر خونه مامانم هستند خودم هم غروب رفتم مامانم داشت اشپز واه ميديد و بابا هم گويا رفته بود نون بخره و داداش كوچيكم هم بود البته الان بر اساس عكسي از گروه تلگرام خواهرها چند تا خواهرام و شوهراشون اونجا هستند .
منم مشغول ديدن سريال عشق بهشتي هستم و يه چاي هم كنار دستمه .
يه بسته رويال باز كردم و يه كاسه گذاشتم پشت در. هوا سرد شده مراقب مخلوقات خدا كه در همسايگيمون زندگي مي كنن باشيم .
غذاي گربه هاي خودم مونده كه بدم و ظرفاشون رو بشورم و اب كنم ، امروزم بايد كل اشغالا رو بزارم بيرون قبل ده ،
بافتتيم هم در جريانه و بر عكس هميشه دارم اهسته و پيوسته مي بافم ،
[ دوشنبه یکم آذر ۱۳۹۵ ] [ 21:1 ] [ اناهیتا ]
[ ]
برچسب:
نویسنده: حسین اکبری