خرید بک لینک
عنوان بیتی از مولاناست که بهش خیلی ارادت دارم .

امروز مثل همیشه خسته از خواب بیدار شدم . چای خوردم بعدش به گربه ها غذا دادم و ظرف های ابشون رو شستم و اب تمیز ریختم این چنر وقا غذای خشک بهشون ندادم بخاطر همین اب کم می خورند .

امروز سه شنبه هست زباله های خشک جکع اوری شده تو طول هفته رو گذاشتم بیرون و شهرداری برد فکر نکنم دیگه این هفته جمع کنم کار پسندیده ای هست اما من حوصله م نمیشه . می خوام یک کم کارایی بکنم که خیلی با وجدان و روانم سازگار نباشه خیلی رعایت قوانین و انسانیت میکنم می خوام کمی تخطی کنم هر چیزی میانه رویش خوبه . البته اگر بتونم که اینقدر احمق نباشم و کمی هم مثل همه دیگه باشم .

از بس دلم ضعف می رم یک چای هل دار دم کردم و برای خودم ریختم و یک قاشق شکر توش ریختم و نون هم از فریزر در اوردم و گرم کردمکه با پنیر بخورم دیدم پنیر تمام شده . دختر گفت می خوای برم برات بخرم منم چای منتظر قند گفتم اره که نرفت . به شوخی گفت تعارف کردم . برای پسر یک دونه تخم مرغ سرخ کردم خورد . باباشون هم صبح زود پا شده رفته مسجد و دوباره خوابیده و الان که مشغول نوشتن هستم از جاش پا شد چای و صبحانه ش با خودشه و به خودش هم میرسه برعکس من صبحانه خور هست .

الان میرم مطب دندونپزشک که هزینه های دندون پسر رو حساب کنم بر میگردم باز مینویسم .

برچسب: روز و شب در سماع رقصان شد, نویسنده: حسین اکبری تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 3:27

صفحه بندی