خرید بک لینک
صبح به یک مولودی خوب دعوت بودم رفتم و بعد از مدتها دوری از اینطور مراسم ها خوب بود و اگر بچه کوچکی داشتم حتمن با خودم میبردم تا با رسوم مردم این کشور و شهری که زندگی میکند اشنا شود .

دو تا خواهرهام هم امدند و دو تا دخترهاشون رو هم اورده بودند دیداری تازه شد و خوش گذشت . صاحب خونه هم از اشناهامون بود و خوش امد گویی گرمی کرد .

هفته قبل در مورد وسواس و انواع ان مطالعه کردم این هفته در مورد خودشیفتگی و انواع و اقسام اون و تا الان اطلاعات خوبی کسب کردم و این روند همچنان ادامه دارد .

از مولودی که برگشتم غذای گربه های عزیز رو دادم و براشون خاک تمیز گذاشتم . ناهار از جایی که گوشت چرخ کرده نداشتم و تصمیمم به ماکارونی بود یک تیکه گوشت با یک پیاز و سیر گذاشتم بپزه می خوام همین رو خورد کنم و باهاش سس ماکارونی درست کنم . همیشه تو چرخ کردن گوشت مشکل دارم بیرون هم همه جا دلچسبم نیست .

دیروز که دوباره اش محلی پختم و ناهار هم پیچوندم و درست نکردم . همون اش برای بچه ها کار ناهار رو کرد برای خواهرم هم که حامله هست بردم چون دوست داره و خودش حوصله ش نمیاد درست کنه .

تعریف نباشه خیلی خوشمزه درست میکنم و هر کی هم می خوره همین رو میگه کاش با پختن همین اش میتونستم کسب و کاری راه بندازم چون این اش تو شهر ما خیلی معروفه و همه هم دوست دارند اما جوونها دیگه حوصله پختش رو ندارند یا نمیتونن خوب درست کنن - قلق داره و با تجربه ادم مهارت کسب مبکنه .

یک مغازه هست هم درست می کنند ما رفتیم اما اونطوری که خودم می پزم نبود . خیلی هم به فکر در امد و این چیزاش نیستم دوست دارم هر کی هوس میکنه زود دسترسی داشته باشه و بخوره و نوش جان کنه . معمولن هم تو جاهای توریستی شهر می فروشند و استقبال خوبی هم میشه .

یخورده روحیه م بهتره و از استیصال درومدم فقط یک وقتایی حرصم میگیره از اینکه مدام باید به بچه ها سرویس بدم دخترم شنا میره به خودش میرسه تا اینجا مشکلی ندارم و خوشحالم روحیه ش خوبه چون روحیه ش که خوب نباشه اذیتم میکنه . اما گاهی مثلا با خودم فکر میکنم تا کی باید لباساشون رو بشورم براشون غذا درست کنم بیارم ببرم . تا کی دنبالش راه برم و کارهاش رو انجام بدم .

من قبلن همیشه به فکر دیگران بدم اما این بچه ها فقط منفعت خودشون براشون مهمه - اینکه خوبه که فقط به فکر اسایش خودشون هستند و به چیز و کس دیگه ای فکر نمیکنن اینکه ایا کارشون درسته یا نه و اینکه تربیت من اینطور بوده که خودشون رو دوست داشته باشند و شرایط رو براشون مهیا کردم که پیشرفتی که دوست دارند رو داشته باشند درسته یا نه نمیدونم - فقط میدونم برای خودشون خوب هست

البته این احساس موقتی هست و باز این منم که تا اینها مستقل نشن باید بهشو ن سرویس بدم مثلا امروز دلم می خواد ناهار درست نکنم با اینکه ممکنه چیزی نگن و خودشو نرو با غذای ساده ای سیر کنن اما یقینا اگر این روند تتنبلانه من یک دو روزی ادامه پیدا کنه صداشون در میاد . این حس اجبار که ملزم میکنه پاشم و ناهار درست کنم تا از حرف و حدیث های احتمالی در امان باشم رو دوست ندارم .

خودم مدت کمی تو خونه والدینم بودم و همین که خواستم ببینم دنیا چه جور جاییه شوهرم دادن و تا امروز درگیرم .

اینطوری هم که میگم عذاب وجدان میگیرم چون احساس می کم سرشون منت گذاشتم با اینکه الان به خودشون نگفتم و اینجا رو نمی خونن و خبر ندارن و فقط برای خودم و اینکه حسم رو ثبت کنم می نویسم .

هر چی که باشه پاره تنم هستن و این حس های موقتی هست - از نظر وابستگی فوقالعاده به پسر رومیم وابسته هستم کمترین وابستگی رو به دخترم دارم . پسرهام محبت بیشتری دارند مخصوصن پسر اولم .

دوستون دارم مراقب خودتون باشید

برچسب: نویسنده: حسین اکبری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 15:58

صفحه بندی