ما یکبار بدنیا می اییم و یکبار زندگی میکنیم و یکبار می میریم . از بدبختی اگر به دلایلی مجبور بشیم برای همیشه با " استفراغ " زیر یک سقف زندگی کنیم .
متعفن ترین واژه ای که از این " لجن " می شنوم واژ های چون " خانه ی من " . ایا اینقدر خوشبخت خواهم بود تا زنده بمانم و مردنش را ببینم و سرد و سفید شدنش را و اینکه چطور پیچیده در کفن زیر خروارها خاک مدفونش خواهند کرد . و صدای نکره اش برای همیشه خاموش خواهد شد . ایمان دارم هرگز سر قبر ش هم نخواهم رفت .
همون قدر از خونواده اش که این متعفن رو تولید کردند و بلای جانم ساختنید . لعنت بهشون لعنت!!!
امیدوارم عذاب بپدر مرده ش روزبروز زیاد تر بشه با این شیت پس انداختن و تربیت شیت گونه ش که البته خودش نیاز در زمان زندگی نحسش همین رفتار ها را داشت . لعنت به نطفه ای که این مردک مرده تولید کرد و همه زندگی من رو این نطفه نحس به فنا داد .
امروز که از بچه داشتن بیزارم بخاطر این هست که نصف ژن های این موجودات حال به هم زن را تو بچه هایی که پاره تنم هستد انتقال داده ام .
باید دوباره خودم رو ارزیابی کنم رفاه ظاهری این زندگی رو بخاطر ارامش و دوری از این مردک بی خیال بشم . اگر وجود میارک این گربه های نازنین تو این خونه نبود برای یک دقیقه هم دیگه اینجا نمی موندم . دلم هم نمی خواد این کوچولوهای نازنین رو اواره کنم اینجا خونه اونها هم هست.
+ دلم می خواست این پست رو رمز دار کنم فقط برای خودم باشه اما با بلاگفا اشنایی ندارم .
+ دوست داشتم اول مهر روز مهرورزی برای من باشه نه تنفر .
برچسب: لعنت آباد,لعنت به هرچی رفتنه,لعنت آباد بهشت زهرا,لعنت,لعنت بر عمر,لعنتی ترین حوالی,لعنت به من,لعنت به تنهایی,لعنت به من مازیار فلاحی,لعنت به عشق,
نویسنده: حسین اکبری