خرید بک لینک
امروز هم با سرگشتگی روحی و اشفتگی ذهنی گذراندم - کل روز را در خانه بودم و فقط اسمان را از طریق رفتن به حیاط مشاهده کردم -

هوا به غایت خنک شده هست و درختهای دوست داشتنی نیازی چندانی به اب ندارند . یک خورد ه شلوغ و پر شده اند اما دلم نمیاد هنوز که سبزند پیراییشون کنم باشه انشالله قبل بهار .

بهار اینجا اسفند می اید بنابراین کمی زودتر قبل از رشد جوانه های زیبا باید اصلاح بشن . امسال نهال زیاد کاشتم و بیشترشون افتخار دادند و با باغچه ما سازگار شدند . کل تابستان گرم اینجا بهشون عشق دادم و مراقب بودم تشنه نمانند .

اواخر زمستان که بشود مواد غدایی که نیاز دارند رو باید به خاک باغچه اضافه کنم تا درختهای خوبی بشند

امروز قدری کسالت داشتم تکرر ادرار و درد مثانه . کمی بهتر شدم - و زندگی قشنگ تر شد .

صبح بعد از اینکه غذای گربه ها رو دادم اتاق نوشین و پانیذ رو شستم - یک سری هم بعد از ظعر بهشون غذا دادم و سری بعد هم شب باید غذا بدم . مقدار غذا کم هست اما دفعات رو زیاد کردم اینطوری برای سلامتشون بهتر هست .

مدتی هم خونه شون موندم پانیذ و نوشین خودشون رو لوس میکردند و به نوبت میومدند تو بغلم . خیلی حس ناب و شیرینی هست بغل کردن این کوچولوهایی که عزیز دلم هستند . صبح هم یخورده باهاشون بودم و عکس میگرفتم . شیطونها تکون می خورند عکس تار میشه .

برای ناهار ماکارونی درست کردم کلاسیک - گوشت چرخ کرده و پیاز و رب گوجه فرنگی با ته دیگ سیب زمینی -

دختر برام خرید کرد و خودجوش یک بغل سبزی خوردن هم گرفته بود که موقعی که پاک میکرد عطر و بوی خوبی داشت -

من و دختر ناهار خوردیم اما پسر که صبحانه ش را دو تا تخم مرغ سرخ شده دی هنگام خورده بود عصری خورد .

یک خورده هم بعد ناهار خوابیدم . انگیزه م برای زندگی و اعتماد به نفسم کم شده . جون می کنم تا ی ک کاری رو انجام بدم . ذهنم فرسوده شده و از تکرار این مکررات خسته . تو ذهنم تصمیم هایی میگیرم به پای عمل که میرسه میبینم مغابرت با ارامش درونیم داره - مسایلی مثل مسافرت هوای مسافرت به سرعین بسرم زده تو ذهنم تصمیم میگیرم کیوان هم هر جا بگیم میبرتمون و اصولن پایه برایا ینمدل کارهاست که این از امتیازاتی هست که داره ( همه ادمها جدا از معایبشون امتیازاتی هم دارند ) بعد می بینم سختمه برم منصرف میشم -

دلم هوس سرشیرو عسل و اش دوغ و قدم زدن تو دشت های سبز و گذروندن شبها تو خیابونهای شلوغ و غذاهای خوشمزه شونه . نمیتونم دور از بچه های گربه ایم بمونم .

خلق من از صفر تا صد در حال تغییر هست . گاهی دوست دارم با مردم ارتباط برقرار کنم گاهی هم می خوام تو خودم باشم .

گاهی احساس پوچی میکنم گاهی امیدوارم به مقدار زیاد . حد وسط ندارم افراط و تفریط .

حوصله م نمیشه ویرایش کنم اگر غلط نگارشی و انشایی دارم نادیده بگیرید .

برچسب: روزمره,روزمرگی یا روز مرگی,روزمره انگلیسی,روزمره های من,روزمره های زندگی من,روزمره های من,روزمره انگليسي,روزمره زندگی,روزمره عربی, نویسنده: حسین اکبری تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 17:39

صفحه بندی