خرید بک لینک
يك چاي داغ ريختم و كنارم گذاشتم ، پسر دومي و دخترم خونه هستند پدرشونم هست و اونطرف خونه نشسته .
پسر اولم سر خونه و زندگيش برگشت و به سلامتي رسيد و منم تا حدودي دارم به نبودنش دوباره عادت ميكنم .
همونقدر كه بي خبر اومدنش چسبيد رفتنش برام سنگين بود و خودم به چشم ديدم كه ارام جانم مي رود .
پسر مهربون عزيزم رفت و شور و شوقي كه با وجود خودش به خونه مون اورده بود برد .
از وقتي رفته قدر اين دو تا بچه اي كه اينجان رو بيشتر مي دونم و وجودشون رو هر روزي كه با ما زندگي كنند غنيمت مي دونم
اتفاقات زيادي تو اين چند وقت گزشته افتاد كه شرحش از حوصله اينجا خارج هست .
هر روز براي پسر مهمونم غذاهاي محبوبش رو درست كردم و هر لحظه ديدمش و حظ كردم .
روزهاي اخر با وجود اينكه هنوز نرفته بود از شدت تنش كه به روزهاي اخر باهم بودن نزديك ميشيم حمله عصبي گرفتم و نصف شب كلينيك اعصاب و روان مراجعه كردم ارامبخش بهم زدن و فرتي خوابم برد و زماني كه بيدار شدم ساعت دوازده ظهر بود .
تقريبن كل اون روز رو بخاطر دارو خواب بودم .
روزهاي با هم بودنمون خيلي قشنگ بود مهموني داديم و مهموني رفتيم و خوش بوديم .
اين سري برام جالب بود كه تو طول پروازش نت داشت و چت كرديم و حرف زديم و عكس فرستاديم .
امروز صبح پدر بچه ها رو فرستادم كله پاچه گرفت و همه خورديم و من ديگه ناهار درست نكردم ظهر هم يكي دو ساعتي تو خيابونا ماشين گردي كردم تا حال و هوام عوض بشه . غذاي پيشي ها رو باز رويال ميدم الان باز فراوون شده ظهر ديگه كل پاكت رو براشون خالي كردم و ظرف ابشونم شستم و اب تميز براشون گذاشتم و يخورده كنارشون نشستم و اينطوري مراقبه كردم .
عصري با پسر دومي خونه مامانم رفتيم و خواهر و خواهرزادم هم بودن و همه خوب بودن و مونديم و برگشتيم خونه و منم براي اينكه به دل خواهرزادم راه بيام بيشتر از معمول هم موندم .
تو برگشتن برديا كنار در خونه نشسته بود غذا بهش دادم ، اصلن اعتماد نمي كنه و تا نيام تو خونه . نميره غذاش رو بخوره . ديگه از پشت در كشيك دادم نوش جان كرد .
دخترم هم تو مدتي كه من خونه مامانم بودم با پدرش رفتن و يك صندلي گردون راحت براي ميزش خريدن ،
امشب هم شبيه كه شهرداري مياد دور ريز ها رو مي بره تو شهر ما يك روز در ميون مياد . اشغال ها رو همه رو گذاشتم بيرون و ديگه ان شاالله از فردا شروع كنم اشپزي و خونه داري و روال عادي زندگي -عنوان جمله ايه كه پسرم موقع سوار شدن هواپيما برام فرستاده بود -

برچسب: مادر بي تو تنها و غريبم,مادر بی تو تنها و غریبم حبیب,اهنگ مادر بی تو تنها و غریبم,متن مادر بی تو تنها و غریبم,دانلود مادر بی تو تنها و غریبم,دانلود اهنگ مادر بی تو تنها و غریبم,دانلود آهنگ مادر بی تو تنها و غریبم حبیب,متن آهنگ مادر بی تو تنها و غریبم,شعر مادر بی تو تنها و غریبم,مادر بی تو تنها غریبم, نویسنده: حسین اکبری تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 2:23

صفحه بندی