خرید بک لینک
کل روزم خراب شده - با سردرد بیدار شدم و تهوع - هنوز هم خوب نشده -

مراقب خودم نیستم داروهام رو خودم کم می کنم زیاد می کنم - گاهی می خورم گاهی نمی خورم - مدتهاست دکتر نرفتم و الان برم و توضیح بدم که خودم دارو قطع کردم و کم و زیاد کردم لابد می گه تو که خودت دکتری چرا میای اینجا -

قرص تیرویید که چند ماهه نخوردم - خدا عقل و همتی وافر بهم بده که بهش نیاز دارم -

تو هر کاری برای به تعویق انداختنش پیشتازم - بدترین خصلتی که دارم همینه میدونم هر چی میکشم از همینه اما بازم اصرار دارم همینطور باشم - یک راهکارهایی خوندم که یک قسمتیش مفید بود و یک کمی تکونم داد - یک حالت رکودی گرفتم مثل یک ماشین جنگی که داشته از سرازیری یک تپه بالا می رفته بعد همونجا متوقف شده من همین شدم فقط انرژی مصرف میکنم در همون وضعیت بمونم حتی گاهی چند سانتی به پایین سر می خورم . و اینقدر همونجا تو باد و بارون و افتاب مونده که کاملن فرسوده شده و برای حرکنش نیاز به مرمت و بازسازی و روغنکاری داره -

مردم با صدای موسیقی ریلکسیشن می کنند من با صدای ظرفشویی ! الان رفتم کارش تموم شده درش رو باز کنم تماشا کنم . مثل خلق یک اثر هنری برام جذابیت داره - که چیدمشون و این همه تمیز و براق شده !

اینقدر حرف و بغض فروخورده دارم دلم می خواد اینقدر بنویسم تا گریه م بگیره - خشم و اندوه رو باهم دارم اندوه گریه میاره اما خشم نمیزاره گریه کنم . دلم می خواد گریه کنم قلبم سبک بشه نمی تونم -

از زمین و زمان و ادمهاش شاکیم - از خودم از روحیه قربانی بودنم از اطرافیام - از هر کی فرار کنم از خودم نمی تونم فرار کنم چون مرز همه اینها خودمم از خودم بیشتر از همه شاکیم - زندگی خاصی داشتم احساسات متفاوتی تجربه کردم سالهای زیادی خودم رو دوست نداشتم - اجازه دادم به هر کسی نابودم کنه هیچی نگفتم - حالا بعد از این همه سال سرریز شدم با اینکه به خودم اجازه نمی دم هتک حرمتی به دیگران و حریمشون بکنم اما می خوام خیلی ها رو از زندگیم و حتی از هاله زندگیم بیرون کنم - و زندگی رو برای خودم اسونتر کنم .

اصلن اینقدر جنگیدم با خودم با دیگران با روزگار با ذهنم با احساساتم با هر چیزی که تو این دنیاست که خسته شدم - اینقدر با مشغله های کم اهمیت خودم رو در گیر کردم که به مشغولیات بزرگ زندگی فکر نکنم خود خواسته - اما دیگه باید با همه ترس هام و امور ضروری زندگیم روبرو بشم .- می خوام اینجا اینقدر تو سکوت فریاد بزنم و بگم و بگم ....

اینجا نه کسی منو میشناسه نه میبینه نه نگران ابروم هستم - شاید روزی به نوشته هام برگردم و بخونم اما با توجه به شناختی که از خودم دارم هرگز برای خوندنشون مراجعه نخواهم کرد اینجا حکم قبرستون رو داره برای حرفهای من . میدونم که اینجاست اما ارتباطی باهاش ندارم قرار نیست دیگه برگردم و بخونمشون و احساساتم رو یاداوری کنم . اینجا مثل کاغذاییه که تنفرهام رو توش می نویسم بعد میسوزونم .

برچسب: 49ers,4chan,401k,411,49ers news,4th of july,4th amendment,4imprint,4k tv,4 wheel parts, نویسنده: حسین اکبری تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 5:19

صفحه بندی