کله نخودی - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 11:02
امروز رو بسیار خوب شروع کردم اما بعد از ظهر بابای بچه ها تر ز د به اعصاب و روحیه م . صبح پا شدم و اول رفتم سر واجب ترین کارم . کوشت خریده بودیم دیشب و خوابم میو مد و گذاشتم یخچال . همش فکرم این بود که از تازگی میوفته . صبح همه رو تمیز کزدم و خورد کردم و بسته بندی کردم گذاشتم فریزر . بعدشم غذای پیشی ...
یکشنبه نازنین - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 4:13
سلام عزیز ای دل من - حالتون چطوره ؟ امیدوارم که خوب و خوش باشید و اوضاع زندگی بر وفق مرادتون باشه - از جایی که سعی کردم به خودم سخت نگیرم بی خیال رفتارهای اقای همسر شدم و او هم تو فاز جدیدی از تیپ رفته که برای من کمی غریب هست . اینطور که چند روزیست لام تا کام حرف نمیزنه و فقط هر روز صبح میره بیرون خ...
در باره نوشین و پانیذ - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 1:57
امروز که بیدار شدم رفتم خونه ی پیشی ها - غذاشون رو دادم . دو تا پیشی دختر دارم که از بقیه جدا هستن . یکشیون تو دانشگاه بوده و یکی از دانشجو ها بهش غذا می داده بعد این دخترمون خیلی اجتماعیه - خدمات می خواستن ببرنش یک جایی دور رهاش کنن که این دوستمون از من خواست که تا موقعی که بتونه پیش خودش ببره من ن...
لعنت - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 17:13
امروز بیشتر از پیش از استفراغ زندگیم متنفر شدم . ارزو کزدم مدتی بعد از او بمیرم یا او زودتر از من بمیرد تا زندگی بی او را نفس بکشم . ما یکبار بدنیا می اییم و یکبار زندگی میکنیم و یکبار می میریم . از بدبختی اگر به دلایلی مجبور بشیم برای همیشه با " استفراغ " زیر یک سقف زندگی کنیم . متعفن ترین واژه ای ...
شبدر مجبور - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 15:58
صبح به یک مولودی خوب دعوت بودم رفتم و بعد از مدتها دوری از اینطور مراسم ها خوب بود و اگر بچه کوچکی داشتم حتمن با خودم میبردم تا با رسوم مردم این کشور و شهری که زندگی میکند اشنا شود . دو تا خواهرهام هم امدند و دو تا دخترهاشون رو هم اورده بودند دیداری تازه شد و خوش گذشت . صاحب خونه هم از اشناهامون بود...
دگردیسی - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 15:58
امسال برای اولین بار روز تولدم نشستم و سنم رو محاسبه کردم - با خودم نیت کردم سال بعد همون موقع ببینم دستاوردهای من تو فلان سن چیا بوده است . خوب شد که فهمیدم اینکه سنم رو محاسبه نکنم و مدام از گفتنش طفره برم کمکی به اینکه زمان نگذره و من پیر تر نشم نمی کنه - خیلی وقت هست دچار دگر دیسی شدم در اصل هنو...
عرفان امروز - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 1:18
هر چقدر سعی میکنم تو گذشته زندگی نکنم و میگم که خوشحالم و وفقط امروز مهمه می بینم در عمل اینطور نیست . از افراد زیادی دلخورم بخاطر رفتارهای ناشایستی که با من داشتند و من بخاطر مبادی اداب بودنم یا دلایل دیگه مظابق خودشون رفتار نکردم و تو دلم مونده . الان با اینکه خیلی هاشون رو از زندگیم حذف کردم اما ...
من توانا هستم - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 9:28
امروز صبح حال و های متفاوتی داشتم و چون ثبتش نکردم یادم نیست حس خوبی بود و احساس توانایی میکردم . هنوز کمی از اون احساس مانده . صبح رفتم کلینیک دندانپزشک حساب کردم یخورده تهش موند که چند روز دیگه بدم بعدش رفتم برای گربه ها غذا خربدم و دو وعده ای بهشون دادم به جبران دیروز که سهم شبشششون رو نداشتم که ...
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 2:12
از اول گفته باشم وب لاگ من بد اموزی داره برای جوانها . دیگه پای خودتون - از صبح که بیدار شدم گیج بودم باید برم ازمایش چون احساس میکنم هیچی تو خونم به اندازه نیست از بس که از ازمایش خون متنفرم نمیرم و به تعویق می اندازم نه اینک از ازمایش بترسم اتفاقن تو این موارد شجاع هستم از الودگیش میترسم - بخاطر ه...
چشم و ابروی تو زیبا قد و بالای تو خوش - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 1:15
فاز سکوت برداشتم . نشستم چند تا سریال پشت سر هم دیدم - بابای بچه ها خونه نبود و بچه ها هم غروب رفتند خونه یکی از خواهرهام که امروز سالگرد ازدواجش هست - در کل هم همه میدونن که من دید خوبی به ازدواج ندارم و همین خواهرم که امروز سالگرد ازدواجش هست روی تلگرام پیام داده بود : " عصری بیا خونه مون سالگرد ل...
روز و شب در سماع رقصان شد - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 3:27
عنوان بیتی از مولاناست که بهش خیلی ارادت دارم . امروز مثل همیشه خسته از خواب بیدار شدم . چای خوردم بعدش به گربه ها غذا دادم و ظرف های ابشون رو شستم و اب تمیز ریختم این چنر وقا غذای خشک بهشون ندادم بخاطر همین اب کم می خورند . امروز سه شنبه هست زباله های خشک جکع اوری شده تو طول هفته رو گذاشتم بیرون و ...
یک روز از زندگی - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 10:39
سلام عزیزای دلم . امیدوارم حالتون خوب باشه و روزگار بر وفق مرادتون باشه . می خواستم کمی از ودم بنویسم در اصل خودم رو برای شما تعریف کنم اما منصرف شدم . حالا بتدریج اشنا خواهیم شد . ددیشب تا ساعت سه تی وی می دیدم و کلافه بودم دیگر هیچ دارویی مصرف نمی کنم اما این حس کلافگی بخاطر ترک دارو نبود چون دارو...
خودم محور زندگی هستم - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 3:04
از جایی که روزهای سختی رو پشت سر گذرانده ام و قوی تر از همیشه به زندگی برگشته ام برام جالب هست که میتونم کارهایی که مدیریتش از توانم خارج بود رو هندل کنم یکی از سخت ترین بیماری هایی که ادم می تونه بگیره بیماری های روحی و فکری هست اما الان برای من طوری شده که مدیریت احساس و فکرم رو خودم بدست دارم همه...
2 - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 5:19
به دلیلی که نمی خوام بیان کنم مسافرت نمیرم مدت زیادی هست که سفر نرفتم - حس و حال سفر و تجربه جاده و دیدن مکان هایی متفاوت از محل زندگیم برام خیلی خوشایند هست - جاده رو هر مدل که باشه دوست دارم زمینی - هوایی - هر کدوم حال و هوای خاص خودش رو داره - عاشق سفرهای خارجی هستم - ادم با تولدی دوباره بر می گر...
3 - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 5:19
وقتی از رختخوابم که کاناپه گوشه ی هاله پا شدم ساعت هشت بود - لباسهایی که مامانم داده بود بشورم تو ماشین بود از دیشب و لباسشویی کارش رو انجام داده بود بهش نرم کننده زدم وگذاشتم یکدور ابکشی کنه بعدشم روی بند انداختم . ظرفشویی رو باز کردم ظرفها به غایت تمیز بودن اما یک فنجون باعث شده بود همه شوینده است...
4 - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 5:19
کل روزم خراب شده - با سردرد بیدار شدم و تهوع - هنوز هم خوب نشده - مراقب خودم نیستم داروهام رو خودم کم می کنم زیاد می کنم - گاهی می خورم گاهی نمی خورم - مدتهاست دکتر نرفتم و الان برم و توضیح بدم که خودم دارو قطع کردم و کم و زیاد کردم لابد می گه تو که خودت دکتری چرا میای اینجا - قرص تیرویید که چند ماه...
5 - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 4:41
مطلبی از سایت تبیان خوندم این قسمتش موثر واقع شد که الان تفسبر خودم رو از اون میگم وقتی کار معوقه دارید و روزهاست برای انجام دادنش امروز فردا میکنید - پنج دقیقه زمان از وقتتون رو الان بهش اختصاص بدید معجزه ای بوقوع خواهد پیوست و شور و شعف به زندگیتون بر خواهد گشت و احساس خوبی پیدا خواهید کرد - خودم ...
6 - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 4:41
در راستای فنگ شویی زندگیم چند روزی هست که ادمهایی که با رفتارهاشون به من احساس بی ارزشی می دن یا ادمهایی که تحقیرم می کنند به هرنوع ادماهایی که حس خوبی در من ایجاد نمی کنند رو از زندگیم حذف کردم و این روند ادامه داره . اونهایی هم که نمیشه کامل حذف کرد شرایط طوری هست که باید دیدشون -ارتباطات رو به کم...
7 - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 4:41
دکترم گفته وقتشه داروهام رو کنار بزارم اما چون ممکنه بیماری برگرده یکی از داروها رو که خودم خودسرانه قطع کرده بودم شروع کنم اون عوارض کمتری داره و شاید لازمه تا همیشه بخورم - یک جوری روحیه م عوض شده - وبلاگ زدم بنویسم تا حال و هوام بهتر بشه حالا چند روزه کلن حرف زدن و نوشتن در مورد احساساتم حالم رو ...
ازین سرگشتگی بیزارم و بیزار - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 4:41
با یک ذهن شلوغ و بهم ریخته بیدار شدم - فکر کردم بنویسم تا افکارم رو نظم بدهم - من تو خونه حرف زدن رو برای خودم تابو می دونم - پسر استانه شنوایی حساسی دازه و ممکنه صدای من روی اعصابش بره یا اینکه کسی حوصله حرفهای من رو نداشته باشه تمرین کردم تو خونه حرف نزنم - اینطوری انرژی ذهنی و جسمی کمتری مصرف می ...

برچسب‌های مرتبط

در عجبم از این مردم پست | در عجبم از مردمی که | در عجبم از این کوچک نحیف | عشقم پدر و مادرم | هبوط یک فرشته | رمان هبوط یک فرشته | درخواست دعا مسیحی | درخواست دعا | درخواست دعا برای شفای مریض | درخواست دعا از دیگران